تست باورهای غیرمنطقی آلبرت الیس (IBT)
شناسایی ۱۰ باور سمی و خطای شناختی بنیادین بر پایه نظریه درمان عقلانی-عاطفی-رفتاری (REBT)
برای من بسیار حیاتی است که تقریباً همه کسانی که با آنها ارتباط دارم مرا تایید کنند و دوستم بدارند.
اگر بفهمم کسی از من دلخور است یا از من خوشش نمیآید، شدیداً آشفته و نگران میشوم.
حاضرم خواستههای اصیل قلبیام را فدا کنم تا مبادا دیگران از دست من برنجند و مرا طرد کنند.
طرد شدن یا انتقاد دیگران برای من فاجعهای جبرانناپذیر و دلیلی بر بیارزشی وجودم است.
باید در تمام زمینهها کاملاً شایسته، موفق و بینقص باشم تا بتوانم خودم را انسانی باارزش بدانم.
کوچکترین خطا یا شکست در کارهایم به این معنی است که من فردی نالایق و بیعرضهام.
اگر نتوانم کاری را در بالاترین سطح استاندارد و ایدهآل انجام دهم، اصلاً نباید دست به آن بزنم.
از اینکه در مهارتی از همسنوسالانم ضعیفتر باشم احساس سرافکندگی، تحقیر و شرم شدید میکنم.
افرادی که رفتارهای نادرست، غیرمنصفانه یا اشتباه دارند باید به شدت سرزنش و مجازات شوند.
اشتباهات دیگران غیرقابل بخشش است و آنها ذاتاً انسانهای شریر و بدخواهی هستند.
وقتی اشتباهی از من سر میزند، باید تا مدتها خودم را به شدت تنبیه و ملامت کنم.
عدالت ایجاب میکند که خطاکاران تاوان سختی بابت ندانمکاریهایشان پس بدهند.
وقتی اوضاع دقیقاً طبق میل و برنامه من پیش نمیرود، احساس میکنم فاجعهای هولناک رخ داده است.
برای من غیرقابل تحمل است که شرایط زندگی آنطور که من میخواهم و انتظار دارم پیش نرود.
مواجهه با ناکامی و بدبیاری بدترین و سیاهترین رویداد ممکن در این جهان است.
وقتی مانعی در کارم پدید میآید، فکر میکنم دنیا به آخر رسیده و همه چیز تباه شده است.
احساسات، غمها و بدبختیهای من ناشی از رفتار دیگران و جبر محیط است و کاری از دست من برنمیآید.
من هیچ کنترلی روی خشم و افسردگیام ندارم؛ این دیگران هستند که مرا عصبانی و ناامید میکنند.
وقتی اطرافیانم رفتار ناسازگاری دارند، غیرممکن است بتوانم آرامش درونیام را حفظ کنم.
حال بد من حاصل شرایط ناعادلانه دنیاست و من ارادهای برای تغییر احساساتم ندارم.
اگر احتمال خطر یا ابهامی در آینده وجود داشته باشد، باید مدام درباره آن دلشوره داشته باشم.
فکر کردن مداوم به بدترین سناریوهای ممکن، تنها راه برای غافلگیر نشدن در زندگی است.
دلواپسی، دلشوره و نشخوار فکری درباره خطرات، مانع از وقوع رویدادهای بد میشود.
نمیتوانم از اضطراب درباره رویدادهای ناخوشایندی که ممکن است رخ دهد دست بکشم.
فرار از مشکلات و مسئولیتهای سخت زندگی، بسیار آسانتر و عاقلانهتر از روبرو شدن با آنهاست.
ترجیح میدهم کارهای دشوار را به تعویق بیندازم تا اینکه فشار و استرس مواجهه با آنها را بچشم.
روبرو شدن با تعارضها ارزش این همه دردسر را ندارد و بهتر است مسائل را نادیده گرفت.
تا زمانی که مجبور نشوم، برای حل گرههای عاطفی یا مالی زندگیام قدمی برنمیدارم.
من همیشه به فردی قویتر و باصلاحیتتر از خودم نیاز دارم تا در سختیها به او تکیه کنم.
بدون راهنمایی و تصمیمگیری افراد بزرگتر یا حامیانم، در هدایت کارهایم احساس ناتوانی میکنم.
داشتن یک تکیهگاه محکم در زندگی بسیار ضروریتر از داشتن استقلال و اتکا به خود است.
وحشت دارم که اگر تنها بمانم، نتوانم از پس مسئولیتهای روزمره و اداره زندگی برآیم.
اتفاقات گذشته و دوران کودکی، شخصیت مرا برای همیشه شکل دادهاند و محال است بتوانم تغییر کنم.
چون در گذشته آسیب دیدهام و طرد شدهام، تا پایان عمر تحت تأثیر آن رنج باقی خواهم ماند.
اثرات تلخ شکستهای قبلی به قدری عمیق است که هیچ درمانی نمیتواند مرا نجات دهد.
سرنوشت من تحت سلطه گذشتهام قفل شده و جبر شرایط گذشته مانع رشد کنونی من است.
برای هر مشکلی در این جهان همیشه یک راهحل بینقص، کامل و قطعی وجود دارد که باید پیدایش کرد.
اگر نتوانم راهحل ایدهآل و صددرصدی برای مشکلم پیدا کنم، احساس شکست کامل و بیچارگی میکنم.
وجود نقص، خطا یا عدم قطعیت در نتایج تصمیمها برای من بسیار عذابآور و غیرقابل هضم است.
همه چیز باید دقیقاً همانطور که انتظار دارم پیش برود، وگرنه اوضاع فاجعهبار خواهد شد.
پس از پاسخ به ۴۰ پرسش، رتبهبندی ۱۰ باور غیرمنطقی، باورهای عقلانی جایگزین و کارنامه رسمی تکصفحهای A4 ارائه خواهد شد.